روزای تلخ و شیرین
به یاد شبی که داشتم دفترچه پر می کردم ....... با یک حس خاص بهش نگاه میکردم
به یاد درمانگاهی که توش واکسن زدم....... چه خنده ها که بی خبر هی میزدم
به یاد نامه ای در بسته... هی یادش بخیر...چه با شور و شوق باز میکردم
به یاد اشک های مادر و خنده های پر از مهر پدر... به یاد خنده ای تلخی که تحویلشون دادم
هی خدا... هنوز پرده سینما همیشگی جلوای چشامه مثل اون روز تلخ و شیرین سوار اتبوس توی راهه
به یاد ترانه های بی قراری... به یاد جوانی که گفت: آهای راننده، برگرد بی قراریم، پشیمانیم
به یاد اولین پا که گذاشتم تو خاک پادگان... اولین نگاه که انداختم به چهار چوب در و سیم خاردار
به یاد چای... یا اولین تخم مرغ سیب زمینی... هه به یاد روزای های تخم مرغ با سیب زمینی
آه خدا.... حس تنهای و بی کسی ... حس بی قراری ... و تازه بی خوابی و باز کردن چشم با فریاد بیداری
به یاد دفترچه بی چاره ای آموزشی هه... چقدر لعنت و نفرینش کردم که من از تو فرار کردم
به یاد اسلحه نازنین... با آن چه پاها کوبیدم زمین ........ الله اکبر
به یاد اولین نگهبانی زیر سقف آسمان تاریک با ستاره های بی شمار و ماه نورانی
به یاد امریه آموزشی ... روز اخر پادگان آموزشی روزخنده ها... یا اشک های جدایی
به یاد روز اول توی یک پادگان دیگر... به یاد پادگان آخر... به یاد روز های تلخ تر
خدایا... روز اول... روز اول من و روز آخر یک نفر... به یار شیرینی تلخ اون یک نفر
و حالا روز ها و روز ها گذشت ، همه ای بود و نبود ها، هست و نیست ها گذشت سختی و آسانی ها، تنبیه و تشویقات، شب های سرد و دراز زمستانی گذشت و خاطرات باقی ماند و حرفای شیرین پادگان که من بگم
پادگان گفت: با هم بودن را به تنهای ترجیح دادن ، دست ها گرفتن نه این که چاله ها کندن
گفت: هر چه هستی خودت باشی ، اگر خریدار شرف و مردانگی نیستی لااقل فروشندش نباشی
گفت: بهتر است با هم بخندیم نه به هم اخه هرچه باشه همه غرور دارن حتی خود من
گفت : باهم باشیم برای هم زندگی کنیم و در یاد های هم باشیم نه در دفتر خاطرات و گذشته های هم
به امید آن روز که مردم دنیا سلاح در دست بگیرن اما،... نه برای جنگیدن ........ بلکه برای شکستن
آمین
ATG

All YOU think is here