به نام او که ترسم از اوست

 

وقتی به دنیای که توش هستم نگاه میکنم و به زندگی که دارم فکر میکنم

وقتی به لحظاتی که در ذهنم می گذرد خیره میشوم و به عمق خاطراتم  نفوذ میکنم

وقتی به روز هایی که یکی پس از دیگری پیش رو گذاشتم و خواهم گذاشت را تصور میکنم

وقتی با تمام وجود گذشت لحظات را حس می کنم  با تمام وجود به دنیا، روزها، لحظات و خاطراتم می نگرم

آن وقت به یاد بزرگ ترین تغییر زندگیم می افتم و میگویم چقدر مرگ نزدیک است


وقتی به مرگ نگاه می کنم و در عمق بزرگی آن فرو می روم

وقتی به فکر پلی می افتم که بین این دنیا و آن دنیاست و هر لحظه به من نزدیگ تر می شود

وقتی خود را مقابل پل و مرگ را کنار آن می بینم تنم شروع به لرزیدن می کند

آن وقت  زندگیم و خاطراتم برایم شیرن می شود و به این فکر میکنم که مرگ چقدر ترسناک است


وقتی آن طرف پل را نگاه می کنم   به یاد گناهایم می افتم 

وقتی اتش ان طرف را می بینم عاقبت گناهای بی شمارم را می بینم

وقتی در ذهنم عذاب های جهنمی را تصور می کنم مو های تنم سیخ می شود با ترس چشمانم را میبندم

آن وقت به زندگی به مرگ به دنیایی پیش رو خود می نگرم و به یاد آفرینده خود می فتم که چقدر بی همتاست


وقتی به دنیا های که افریده خیره می شوم بزرگی و عظمتش را حس  می کنم

وقتی به خاطراتم می نگرم  مهربانی ها و لطف های بیکرانش یک به یک حس می کنم

وقتی به مرگ نگاه می کنم میتوانم روحی را که او در جسم دمیده بود و حال جدا می شود را حس کنم

وقتی به اخرتم نگاه می کنم تک تک عذاب های را که برایم اماده کرده است را حس می کنم

آن وقت از لایه چشمانه بسته ام اشک هایم را حس می کنم که روی گونه هایم جاریست


وقتی به گذشته ام نگاه میکنم پایم از گناه های بی شمارم سست می شود به زانو در می آید

وقتی به جدا شدن روح از تنم نگاه میکنم دیگر اختیار جسم خود را ندارم دستام به لرزه می افتند و به طرف خاک می روند

وقتی به عذاب های بی شمار اخرتم فکر میکنم سرم بر تنم سنگینی می کند و او نیز رو به خاک می نهد

آن وقت روح و تنم با هم فریاد می کشند و می گوید: خداوندا روح و جانم از بزرگی و خشم تو به لرزه می افتد


خداوندا ترس از تو چقدر زیباست

 ای تی جی