من و تو در خاطرات با هم به شکل ما بودیم

من و تو در خاطرات به فکر هم بودیم

تو در خاطره هایم شمعی درخشان بودی

من در فکر این بودم که تو هم به فکر من باشی

من حس پروانه ای را داشتم که می چرخید

بارها و بارها دور عشقی آتشین به فک تو می چرخید

خاطره هایم چه شیرین بون وقتی تو بودی

زندگی، به فکر آینده بودن چه سخته وقتی تو نستی

روی دیوار دیدم  نوشتن دیروز و فردا هر دو نامردن

چه خوش بود دیروز با تو بودن و به فکر آینده بودن

من امروز رابدون تو گلایه ای از دیروزم ندارم

دل پر خون من با فردایم هست که با تو نیستم

من بی تو از خدایم گلایه ای ندارم

هر لحظه ام را شکر خدا گویم بعد از تو

باعث زنده ماندم کاری خدایی بود بعد از تو

فکر این نباش که نفرینت کنم یا ناراحت باشم که نیستی

جدایی من و تو فقط حکمتی خدایی بود

آری نوشته روی دیوار راست بود دیروز فردا هر دو نامردند

دیروز و فردا باعث فراموش کردن خدایم بودند

دیگر به فکر خاطرات  با تو بودن یا بدونه تو بودن نیستم

دیگر نمیخوام باعث از یاد بردن خدایم در امروزم باشم

من همیشه دل تنگی هایم را دارم کنار خدایم چه باشی چه نباشی

ولی کاش بودی کاش ای بار با خدایم کنارم بودی

کاش با خدایم کنارم بودی